تبليغاتX
با ستاره ها <body>
هفدهم مهر 1388

چیستان

ما گنهکاریم،آری، جرم ما هم عاشقی ست

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست کیست؟

زندگی بی عشق ،اگر باشد همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشوای ست،نیست؟

زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بیعشق اگر باشد هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست،هم اینجا هم آنجا دوزخی ست

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است

می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟چیست

(قیصر امین پور)


12:31 | هیوا |




یکم مهر 1388

غزل 275

روزها شب شد و شب ها همه بی دوست،سرآمد!

چه خبر بود که از هرکه به جزاو،خبر آمد؟

 

عمر خوشبختی کوتاه من ، آن نیم نفس بود

که پری وار من-آن لحظه قدرم-به بر آمد

 

رقمم از چه قلم بود که در دفتر عمرم

هرورق از ورق پیش ،غم انگیزترآمد

 

تازه از بدرقه درد به خویش آمده بودم

که به مهمانیم از سوی تو دردی دگر آمد

 

گله از دوست ندارد پرخونین من ،آری

سنگ، سنگی است که از بخت سیاهم به پر آمد

 (مرحوم حسین منزوی)


14:49 | هیوا |




یازدهم شهریور 1388

برگ بی درخت

 

 

گر درختی از خزان بی برگ شد

 

یا کرخت از سورت سرمای سخت

 

 

 

هست امّیدی که ابر فرودین

 

برگها رویاندش از فرّ بخت.

 

 

 

بر درخت زنده بی برگی چه غم؟

 

وای بر احوال برگ بی درخت!

 

(شفیعی کدکنی)


17:8 | هیوا |




نهم مرداد 1388

سیمین خانوم بهبهانی

یادمه که تو یه کتابی خوندم  سیمین بهبهانی جزو زنان دگراندیش ایرانه.

نمیدونم معنی این دگر اندیش چیه؟!

 وقتی شعرهاشو میخونم به نظرم حرفهاش از جنس درد اکثر زنان ایرانیه

 (البته شاید من اشتباه میکنم)اما اونچه که اون رو با بقیه متفاوت میکنه

رک گویی و غزل های بی پرواییه که سروده.

امروز به طور اتفاقی به یکی ازغزل هاش برخوردم که انصافا غزل نابیه

گر بوسه می خواهی

گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو

این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان برو

صد بوسه ی تر بخشمت، از بوسه بهتر بخشمت

اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو

هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من

گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو

در پای عشقم جان بده، جان چیست، بیش از آن بده

گر بنده ی فرمانبری، از جان پی فرمان برو

امشب چو شمع روشنم، سر می کشد جان از تنم

جان ِ برون از تن منم، خامُوش بیا سوزان برو

امشب سراپا مستیم، جام شراب هستیم

سرکش مرا وَزْکوی من افتان برو؟ خیزان برو

بنگر که نور حق شدم، زیبایی ی مطلق شدم

در چهره ی سیمین نگر، با جلوه ی جانان برو.


19:39 | هیوا |




بیست و نهم تیر 1388

رسم شقایق

 

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود

اگر دفتر خاطرات طراوت

پر از رد پای دقایق نبود

اگر ذهن آیینه خالی نبود

اگر عادت عابران بی خیالی نبود

اگر گوش سنگین این کوچه ها

فقط یک نفس می توانست

طنین عبوری نسیمانه را

                         به خاطر سپارد

اگر آسمان می توانست یکریز

شبی چشم های تورا جای شبنم ببارد

اگر رد پای نگاه تو را

                    باد و باران

از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد

اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد

اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را

                       برای کسی باز می کرد

و می شد به رسم امانت

گلی را به دست زمین بسپریم

و از آسمان پس بگیریم

اگر خاک کافر نبود

و روی حقیقت نمی ریخت

اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد

اگر کوه ها کر نبودند

اگر آب ها تر نبودند

اگر باد می ایستاد

اگر حرفهای دلم بی اگر بود

اگر فرصت چشم من بیشتر بود

اگر می توانستم از خاک

                     یک دسته لبخند پرپر بچینم

تو را می توانستم

                  ای دور

                         از دور

                             یکبار دیگر ببینم!

(قیصر امین پور)


19:18 | هیوا






با ستاره ها